** جنبش ایثار **

**  جنبش ایثار  **
بایگانی
آخرین نظرات
نویسندگان

۴ مطلب در آبان ۱۳۹۶ ثبت شده است

۱۲آبان

دانلود آهنگ الهم ارزقنا حرم 

با صدای کربلایی مرتضی پارسا


دریافت

اگه دلت شکست برای تعجیل در فرج آقامون مولامون امام زمان هم دعا کن

یا علی 

۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۶ ، ۱۲:۲۱
خادم ارباب
۱۱آبان

‍🍃💥

لاک جیغ قرمز...

مانتوی جلو باز آلبالویی..

کفشای خوشرنگ ده سانتی..

موهای شینیون شده..

به قول مادر جون هفت قلم آرایش!

تولد شیدا بود؛حسابی شیک و پیک کرده بودم!

کفشا اذیتم میکرد؛پام چند باری پیچ خورد..اما مهم نبود!

توی مسیر برگشت از پسرای سیکس پک دار خیابون ونک کلی تعریف و تمجید شنیدم و ذوق کردم!

خستگی از سروکولم بالامیرفت

کلید درو چرخوندم؛وارد که شدم

جلوی در ورودی یه جفت پوتین خاکی دیدم..

قطره های خون روش خودنمایی میکرد..

بی توجه به اون،رفتم سمت پذیرایی تا یکم روی مبل لم بدم ،خستگیم در بره..

شالم رو برداشتم که پرت کنم روی مبل؛

یهو با صدای سرفه یه مرد و یالا گفتنش 

شالی رو که معلق بود بین زمین وهوا گرفتم و انداختم روی سرم..

سربه زیر گفت سلام!

من اما زل زدم بهش و گفتم سلام!

مثل پسرای کوچه بازار چشماش چار تا نشد و از حدقه نزد بیرون..

حتی یه لحظه نگاهمم نکرد!

نیشش تا بناگوش باز نشد..!

انگار نه انگار یه دختر با اینهمه رنگ و لعاب جلوش وایستاده..

فقط عرق شرم وخجالت روی پیشونیش نقش بست..

من برعکس اون؛ در ریلکس ترین حالت ممکن بودم!

با چشم غره ی وحید خودمو جمع کردم رفتم آشپزخونه..

مادر جون گفت دوست وحیده؛تازه از ماموریت اومده...

خیره به گلای یاس روی میز ناهارخوری رفتم تو فکر..

[چرا خجالت کشید؟!

چرا مثل بعضی از آقایون منو برانداز نکرد!]

صدای مادر جون منو به خودم آورد

لیلی جان بیا برای خداحافظی..

رفتم برای بدرقه..

آستین سمت چپش کاملا خونی بود!خونی که خشک شده...

پرسیدم دستتون زخمیه؟

گفت نه..!

خون زخمای دوستمه...

تو بغل خودم شهید شد؛امروز آوردیمش..

 منم هنوز فرصت نکردم لباسامو عوض کنم..

[مادر جون]

خیر از جوونیت ببینی پسرم...جونتو گذاشتی کف دستت..

[آقا محسن]

وظیفه ست مادر...

هر قطره ی خون من فدای تار موی ناموسم..

تا اینو گفت سنگینی نگاه مادر جونو رو خودم حس کردم

کمی موهامو زدم زیر شال...

آقا محسن برای حفظ حریم من و امثال من می جنگید...

اونوقت من ندای آزادی سر داده بودم!

آزادی پوچ!

یاعلی گفت و رفت..!

من موندم و چار دیواری اتاق و یه پازل بهم ریخته توی ذهنم!

پوتین وخاک وخون.. 

ناموس و تار مو...

مانتوی جلو باز و حیا...

کفش جیغ و لاک جیغ..!

حجاب و حجاب و حجاب!

یه شهید و یه پلاک!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۶ ، ۲۲:۴۱
خادم ارباب
۱۰آبان

خیلی قشنگه حتماً بخونید: 

 میدونی موقع تولد وقتی خدا داشت بدرقمون میکرد چی گفت!!!!!!!؟؟؟؟؟

گفت: داری به دنیایی میری که غرورت را میشکنن و به احساس پاکت سیلی میزنن!!!!!!  

نکنه ناراحت بشی....!!!! 

من تو کوله پشتیت عشق گذاشتم....... تا ببخشی!!!!!! 

خنده گذاشتم........ تا بخندی!!!!!!! 

اشک گذاشتم........ تا گریه کنی!!!!!!! 

و

مرررررررگ گذاشتم........ تا بدونی دنیا ارزش بدی کردن نداره!!!!!!!! 

پس خوب باش و خوبی کن !!!!!!!

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۶ ، ۲۲:۳۷
خادم ارباب
۰۸آبان

💠😊 بزرگی را گفتند راز همیشه شاد بودنت چیست؟

گفت:

دل بر آنچه نمی ماند نمی بندم؛☺️

فردا یک راز است نگرانش نیستم؛😌

دیروز یک خاطره بود حسرتش را نمیخورم؛😏

و امروز یک هدیه است قدرش را میدانم؛👌🙏😘

از فشار زندگی نمیترسم چون میدانم که فشار توده زغال سنگ را به الماس تبدیل میکند...💎💎

میدانم خدای دیروز و امروز خدای فردا هم هست...

ما اولین بار است که بندگی میکنیم ولی او قرنهاست که خدایی میکند...

پس به او اعتماد دارم...

برای داشتن اینچنین خدایی همیشه شادم...😊🙏

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۶ ، ۱۳:۳۰
خادم ارباب