** جنبش ایثار **

**  جنبش ایثار  **
آخرین نظرات
  • ۱۶ مرداد ۹۷، ۱۸:۰۱ - سیّد محمّد جعاوله
    ممنونم.
نویسندگان

۱۱۵ مطلب توسط «خادم ارباب» ثبت شده است

دوستان مرکز تخصصی ترک گناه

با آدرس زیر ساخته شد

www.tobe313.ir

برنامه ویژه ترک گناه..... مصاحبه با افراد ترک کرده....کلیپ های فوق تاثیر گذار و...

همه در مرکز ترک گناه

www.tobe313.ir

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۷ ، ۱۳:۳۶
خادم ارباب

پیش اقا امام زمان بودم.......😔

آقا داشت ڪارامو و گناهامو میدید گریه میڪرد...😔

گفتم:آقـــــا.....

آقا گفت⇦جان آقا؟؟؟

به من نگو آقا بگو بابا😭

سرمو انداختم پایین ...گفتم⇦بابا....شرمندم از گناه...😔

آقا گفت⇦ نبینم سرت پایین باشه ها عیب نداره بچه هر ڪاری کنه پای باباش مینویسن... 😭


گرفتی مطلبو  ...

قربونت برم بابای مهربونم😭😭😭

گروه چت و گفتگوی دینی در روبیکا

لینک گروه

https://rubika.ir/joing/BHBCAD0NGTYZGKTGJYNYOQRXDAQVXWKR


✅✅ تنها کانال مهدویت در روبیکا                                                                                                                                                            
🆔                                                                       @mahdeyaran

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۷ ، ۱۱:۵۶
خادم ارباب

سلام خدمت همه دوستان عزیز

سایت جوانه به آدرس

http://medical-plant.ir/      به فروش می رسد

علاقه مندان طراحی سایت با ورد پرس می توانند در بستری که در این سایت فراهم شده به فعالیت بپردازند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ مرداد ۹۷ ، ۱۰:۲۱
خادم ارباب

⭕️تلنگر...

تا حالا #سگ دنبالت کرده ؟😐

نکرده؟

خب خداروشکر که تجربشو نداری... 

اما بزار برات بگم...

وقتی سگ دنبالت میکنه...

مخصوصا اگه #شکاری باشه...

خیلیا میگن نباید فرار کنی ازش ...

اما نمیشه... یه ترسی ورت میداره ک فقط باید بدویی...😨

امـا...

خدا واست نیاره اگه پات درد کنه...

یا یه جا گیر کنی...😰

یا...

.

.

.

#کربلای_چهار بود...

وقتی منافقین لعنتی عملیاتو لو دادن... مجبور شدیم عقب نشینی کنیم...

نتونستیم زخمیا رو بیاریم...😔

بچه های زخمیه #غواص تو نیزارهای #ام_الرصاص جاموندن...

چون نه زمان داشتیم و نه شرایط #نیزار ها میذاشت برشونگردونیم...

هنوز خیلی دور نشده بودیم از نیزارا که یهو صدای ناله ی زخمیا بلند و بلند تر شد...

آخ ...

😩

نمیدونم چنتا بودن...

#سگای_شکاری ...

ریخته بودن تو نیزار...

بعثیا به سگ های شکاریشون یه چیزی تزریق کرده بودن که سگا رو هار کرده بود ...

هنوز صدای #ناله های بچه ها تو گوشمه...😭

زنده زنده رفیقامو که دیگه پای فرار کردن نداشتن رو...

داشتن #تیکه تیکـ ....💔💔💔

کاری از دست ما بر نمیومد ...😩

.

.

.

.

شنیدی #رفیق؟

😔😭

دیگه باید چیکار میکردن واسه ما؟

😏

تا منه مدعی بچه مذهبی با یه مَن ریش هر کاری دلم بخواد بکنم؟

یا تویه دختر خانوم ...😏😏

بگذریم ...

حرفای تکراریه...

بزار از کارامون تو فضای مجازی حرفی نزنم...

اما #رفیق !

اگه دین هم نداریم ...

بیا مرد باشیم...

انقد راحت پا روی خونشون نزاریم...

.😔

#معذرت_بابت_تلخی_روایت...

#علقمه_یادمان_کربلای4

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۶ ، ۱۱:۴۲
خادم ارباب

💕نامه ای از سوی خدا💕

.

❤️ﺳﻮﮔﻨﺪ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ  ﻭﻗﺘﯽ ﻧﻮﺭ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ  ﻭ ﺑﻪ ﺷﺐ ﻭﻗﺘﯽ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻧﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ  ﮐﺮﺩ ﻩ ﺍﻡ ﻭ ﻧﻪ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺩﺷﻤﻨﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ(ﺿﺤﯽ۱-۲)

❤️ﺍﻓﺴﻮﺱ ﮐﻪ ﻫﺮ ﮐﺲ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻡ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺭﺍهی ﭘﯿﺶ ﭘﺎﯾﺖ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﺨﺮﻩ ﮔﺮﻓﺘﯽ. (ﯾﺲ۳۰) 

❤️ﻭ ﻫﯿﭻ ﭘﯿﺎﻣﯽ ﺍﺯ ﭘﯿﺎﻡ ﻫﺎﯾﻢ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﺮﺳﯿﺪ ﻣﮕﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﯼ ﮔﺮﺩﺍﻧﯿﺪﯼ.(ﺍﻧﻌﺎﻡ۴)

❤️ﻭ ﺑﺎ ﺧﺸﻢ ﺭﻓﺘﯽ ﻭ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﯼ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻗﺪﺭﺗﯽ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ(ﺍﻧﺒﯿﺎ۸۷)

❤️ﻭ  ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﻃﻠﺒﯿﺪﯼ ﻭ ﭼﻨﺎﻥ ﺗَﻮّﻫﻢ ﺯﺩﻩ ﺷﺪﯼ ﮐﻪ  ﮔﻤﺎﻥ ﺑﺮﺩﯼ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺮ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ  ﻗﺪﺭﺕ  ﺩﺍﺭﯼ(ﯾﻮﻧﺲ۲۴)

❤️ﻭ ﺍﯾﻦ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ  ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﻣﮕﺴﯽ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﯽ ﻭ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﯽ ﺑﯿﺎﻓﺮﯾﻨﯽ ﻭ ﺍﮔﺮ ﻣﮕﺴﯽ ﺍﺯ ﺗﻮ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﯽ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺲ بگیری(ﺣﺞ۷۳)

❤️ﭘﺲ ﭼﻮﻥ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﺍﺯ ﺑﺎﻻ ﻭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭ ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﺖ ﺍﺯ ﻭﺣﺸﺖ ﻓﺮﻭﺭﻓﺘﻨﺪ، ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩﺕ ﻟﺮﺯﯾﺪ ﭼﻪ ﻟﺮﺯﺷﯽ، ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻤﮏ ﻫﺎﯾﻢ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﭼﺸﻢ ﺩﻭﺧﺘﻢ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﺑﺎﻭﺭﻡ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻤﺎﻥ ﺑﺮﺩﯼ ﭼﻪ ﮔﻤﺎﻥ ﻫﺎﯾﯽ.(ﺍﺣﺰﺍﺏ۱۰) 

❤️ﺗﺎ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﺎ ﺁﻥ ﻓﺮﺍﺧﯽ ﺑﺮ ﺗﻮ ﺗﻨﮓ ﺁﻣﺪ ﭘﺲ ﺣﺘﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺗﻨﮓ ﺁﻣﺪﯼ ﻭ ﯾﻘﯿﻦ ﮐﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﭘﻨﺎﻫﯽ ﺟﺰ ﻣﻦ ﻧﺪﺍﺭﯼ،ﭘﺲ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺗﻮ ﺑﺎﺯﮔﺸﺘﻢ ﺗﺎ ﺗﻮ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﻣﻦ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩﯼ ،ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺗﺮﯾﻨﻢ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﮔﺸﺘﻦ.(ﺗﻮﺑﻪ۱۱۸)

❤️ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﻫﺎ ﻣﺮﺍ ﺑﺰﺍﺭﯼ ﺧﻮﺍﻧﺪﯼ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺮﻫﺎﻧﻢ ﺑﺎ ﻣﻦ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﯽ،ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺭﻫﺎﻧﯿﺪﻡ ﺍﻣﺎ  ﺑﺎﺯ  ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺩﺭ ﻋﺸﻘﺖ ﺷﺮﯾﮏ ﮐﺮﺩﯼ(ﺍﻧﻌﺎﻡ۶۳-۶۴)

❤️ﺍﯾﻦ ﻋﺎﺩﺕ ﺩﯾﺮﯾﻨﻪ ﺍﺕ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ،ﻫﺮﮔﺎﻩ ﮐﻪ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺭﻭﯼ ﮔﺮﺩﺍﻧﯿﺪﯼ ﻭ ﻫﺮﻭﻗﺖ ﺳﺨﺘﯽ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺭﺳﯿﺪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻧﺎﺍﻣﯿﺪ ﺷﺪﻩ ﺍﯼ(ﺍﺳﺮﺍ۸۳)

❤️ﺁﯾﺎ ﻣﻦ ﺑﺮﻧﺪﺍﺷﺘﻢ ﺍﺯ ﺩﻭﺷﺖ ﺑﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﮑﺴﺖ ﭘﺸﺘﺖ؟(ﺳﻮﺭﻩ ﺷﺮﺡ۲-۳)

❤️ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟(ﺍﻋﺮﺍﻑ۵۹)

❤️ﭘﺲ ﮐﺠﺎ ﻣﯽ ﺭﻭﯼ؟(ﺗﮑﻮﯾﺮ۲۶)

❤️ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺳﺨﻦ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﮐﺪﺍﻡ ﺳﺨﻦ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺑﯿﺎﻭﺭﯼ؟(ﻣﺮﺳﻼﺕ۵۰)

❤️ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺟﺰ ﺑﺨﺸﻨﺪﮔﯽ ﺍﻡ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪ ﺗﺎ ﻣﺮﺍ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﯼ؟(ﺍﻧﻔﻄﺎﺭ ۶)

❤️ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﯼ؟ ﻣﻦ ﻫﻤﺎﻧﻢ ﮐﻪ ﺑﺎﺩﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﻓﺮﺳﺘﻢ ﺗﺎ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ  ﺁﺳﻤﺎﻥ ﭘﻬﻦ ﮐﻨﻨﺪﻭ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﭘﺎﺭﻩ ﭘﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻓﺸﺮﺩﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺗﺎ  ﻗﻄﺮﻩ ﺍﯼ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺍﺯ ﺧﻼﻝ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﯾﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺍﺻﺎﺑﺖ ﮐﻨﺪ ﺗﺎ ﺗﻮ ﻓﻘﻂ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻧﯽ، ﻭ ﺍﯾﻦ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﻓﺮﻭ ﺍﻓﺘﺎﺩﻥ ﺁﻥ ﻗﻄﺮﻩ ﺑﺎﺭﺍﻥ، ﻧﺎﺍﻣﯿﺪﯼ ﺗﻮ ﺭﺍ ﭘﻮﺷﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ(ﺭﻭﻡ۴۸)

❤️ﻣﻦ ﻫﻤﺎﻧﻢ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺭﻭﺣﺖ ﭼﻪ ﺟﺮﺍﺣﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﺑﺮﻣﯽ ﺩﺍﺭﺩ ، ﻭ ﺩﺭ ﺷﺐ ﺭﻭﺣﺖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺑﺎﺯﻣﯽ ﺳﺘﺎﻧﻢ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺩﻫﻢ ﻭ ﺭﻭﺯ  ﺑﻌﺪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺮﻣﯽ ﺍﻧﮕﯿﺰﺍﻧﻢ ﻭ ﺗﺎ ﻣﺮﮔﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﻮﯾﻢ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩﯼ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯽ ﺩﻫﻢ. (ﺍﻧﻌﺎﻡ۶۰)

❤️من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می دهم (قریش ۴)

❤️برگرد مطمئن برگرد تا یکبار دیگر باهم باشیم (فجر۲۸ ، ۲۹)

🌸🍃🌸🍃🌸

💙 @ashti_khoda

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۴۱
خادم ارباب

⭕️ وقتی مهر مهدوی دامان خودم را هم گرفت !

👤استاد #رائفی_پور

🔸چند وقتی بود دندان درد مزمنی (البته قابل تحمل) داشتم از طرفی آنقدر هم سرم شلوغ بود که فرصت نمی کردم به پزشک مراجعه کنم

🔸پریشب حدود ساعت ١٩ بود که دیگر امانم را برید،به هر طریقی بود تا فردایش تحمل کردم و خودم را به دندان پزشکی رساندم

🔸بعد از معاینه مشخص شد دهانم به یک سرویس اساسی نیاز دارد😁

🔸پزشک محترم از ساعت دو نیم ظهر تا ١٠ شب روی دندانهایم کار کرد:
یک مورد عصب کشی ، 10 مورد پرکردن ، جرم گیری کل دندانها و ...

🔸دو سه مرتبه  Time Out داد تا یک ربعی استراحت کنیم

🔸آدم جالبی بود ، کراوات میزد و مطبش پر از تأییدیه های بین المللی معتبر بود که خبر از خِبرگی اش می داد

🔸البته هنگام کار کردن بر روی دندانهایم با خودش آهنگ هایی هم به صورت رندوم و درهم  زمزمه می کرد که البته این هم نشان تسلط و آرامشش بود ، دو موردش را بنده هم شنیده بودم یکی از ابی و دیگری از حاج سعید حدادیان 😳

🔸هنگام نماز مغرب در مطبش دو سجاده زیبا انداخت و نماز را به جماعت خواندیم
کارشان که تمام شد خواستم حساب کنم که گفت این هم مشارکت من در کمپین  #مهرمهدوی !

🔸هرچه اصرار کردم حتی هزینه مواد و لوازمش را هم نگرفت، ادامه اصرارم باعث شد از من سوالی بپرسد.

🔸اگر فردی بسیار ثروتمند باشد و شما از فرزند کارمندش طلبی داشته باشید ناراحت نمی شود؟ و نمیگوید مرد حسابی می آمدی و از خودم می گرفتی ؟؟

🔸مگر خودتان در سخنرانی هایتان نمی گویید پیامبر فرموده اند : من و علی پدران این امت هستیم ؟
من هم با پدرتان حساب میکنم

🔸می خواهم من هم در کمپین #مهرمهدوی شرکت کنم
کمپینتان را که دیدم خیلی غبطه خوردم ، می خواهم برای کسی که برای امام زمان (عج) کار میکند ، کاری کرده باشم

🔸یکی دیگر از آرزوهایش این بود در اجتماع عظیم مردمی اربعین بتواند به زوار ابا عبدالله الحسین علیه السلام خدمت رسانی کند و یک موکب ویژه دندانپزشکی راه بیاندازد

🔺روزی که ایده #مهرمهدوی به ذهنم رسید فکر نمیکردم به همین سرعت موج این حرکت مردمی به خودم هم برسد
از سویی دیگر بیراه نیست که میگویند اهل بیت بدهکار هیچ کس نمی مانند

#مهرمهدوی_را_جهانی_میکنیم

🌐 پویش بزرگ مردمی #مهرمهدوی

https://t.me/joinchat/AAAAAEHsl7f69DlWIxydxg

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۹۶ ، ۱۱:۵۸
خادم ارباب


ستارخان در خاطراتش می گوید:
من هیچوقت گریه نکردم،
چون اگر گریه می کردم آذربایجان شکست می خورد
و اگر آذربایجان شکست می خورد ایران شکست می خورد.
اما در زمان مشروطه یک بار گریستم.
و آن زمانی بود که 9 ماه در محاصره بودیم بدون آب و بدون غذا.
از قرارگاه آمدم بیرون، مادری را دیدم با کودکی در بغل، کودک از فرط گرسنگی به سمت بوته علفی رفت و بدلیل ضعف شدید بوته را با خاک ریشه می خورد، با خودم گفتم الان مادر کودک مرا فحش می دهد و می گوید لعنت به ستارخان.
اما مادر، فرزند را در آغوش گرفت و گفت:
"اشکالی ندارد فرزندم، خاک می خوریم، اما خاک نمی دهیم."
آنجا بود که اشک از چشمانم سرازیر شد .
 
زنده و جاویدان باد نام کسانی که بخاطر عزت این مملکت و آب و خاک، جانانه ایستادند .

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۶ ، ۰۹:۴۶
خادم ارباب

آقا جون 

سلام 

سلام مولای من 

دوباره یه فرصتی پیدا کردم که با هات حرف بزنم 

دلم خیلی گرفته می خوام گریه کنم میخوام زار بزنم از تنهایی از فاصله ای که بین من و تو هستش همش هم به خاط کثافت کاری هایی هستش که کردم 

نمیدونم فقط میتونم بگم شرمنده 

غلط کردم همه چیز هایی که میگم حرف و ادعاست که عملی پشتش نیست 

کمکم کن بلند شم 

ساکن نباشم 

به سمتت حرکت کنم.

آقای من ولادت پدرتون مولایم امام حسن رو تبریک میگم 

آقا جان نمیخوای به ما شیرینی این ولادت رو بدی 

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۵ دی ۹۶ ، ۲۳:۴۷
خادم ارباب

دانلود آهنگ الهم ارزقنا حرم 

با صدای کربلایی مرتضی پارسا


دریافت

اگه دلت شکست برای تعجیل در فرج آقامون مولامون امام زمان هم دعا کن

یا علی 

۹ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۶ ، ۱۲:۲۱
خادم ارباب

‍🍃💥

لاک جیغ قرمز...

مانتوی جلو باز آلبالویی..

کفشای خوشرنگ ده سانتی..

موهای شینیون شده..

به قول مادر جون هفت قلم آرایش!

تولد شیدا بود؛حسابی شیک و پیک کرده بودم!

کفشا اذیتم میکرد؛پام چند باری پیچ خورد..اما مهم نبود!

توی مسیر برگشت از پسرای سیکس پک دار خیابون ونک کلی تعریف و تمجید شنیدم و ذوق کردم!

خستگی از سروکولم بالامیرفت

کلید درو چرخوندم؛وارد که شدم

جلوی در ورودی یه جفت پوتین خاکی دیدم..

قطره های خون روش خودنمایی میکرد..

بی توجه به اون،رفتم سمت پذیرایی تا یکم روی مبل لم بدم ،خستگیم در بره..

شالم رو برداشتم که پرت کنم روی مبل؛

یهو با صدای سرفه یه مرد و یالا گفتنش 

شالی رو که معلق بود بین زمین وهوا گرفتم و انداختم روی سرم..

سربه زیر گفت سلام!

من اما زل زدم بهش و گفتم سلام!

مثل پسرای کوچه بازار چشماش چار تا نشد و از حدقه نزد بیرون..

حتی یه لحظه نگاهمم نکرد!

نیشش تا بناگوش باز نشد..!

انگار نه انگار یه دختر با اینهمه رنگ و لعاب جلوش وایستاده..

فقط عرق شرم وخجالت روی پیشونیش نقش بست..

من برعکس اون؛ در ریلکس ترین حالت ممکن بودم!

با چشم غره ی وحید خودمو جمع کردم رفتم آشپزخونه..

مادر جون گفت دوست وحیده؛تازه از ماموریت اومده...

خیره به گلای یاس روی میز ناهارخوری رفتم تو فکر..

[چرا خجالت کشید؟!

چرا مثل بعضی از آقایون منو برانداز نکرد!]

صدای مادر جون منو به خودم آورد

لیلی جان بیا برای خداحافظی..

رفتم برای بدرقه..

آستین سمت چپش کاملا خونی بود!خونی که خشک شده...

پرسیدم دستتون زخمیه؟

گفت نه..!

خون زخمای دوستمه...

تو بغل خودم شهید شد؛امروز آوردیمش..

 منم هنوز فرصت نکردم لباسامو عوض کنم..

[مادر جون]

خیر از جوونیت ببینی پسرم...جونتو گذاشتی کف دستت..

[آقا محسن]

وظیفه ست مادر...

هر قطره ی خون من فدای تار موی ناموسم..

تا اینو گفت سنگینی نگاه مادر جونو رو خودم حس کردم

کمی موهامو زدم زیر شال...

آقا محسن برای حفظ حریم من و امثال من می جنگید...

اونوقت من ندای آزادی سر داده بودم!

آزادی پوچ!

یاعلی گفت و رفت..!

من موندم و چار دیواری اتاق و یه پازل بهم ریخته توی ذهنم!

پوتین وخاک وخون.. 

ناموس و تار مو...

مانتوی جلو باز و حیا...

کفش جیغ و لاک جیغ..!

حجاب و حجاب و حجاب!

یه شهید و یه پلاک!

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۶ ، ۲۲:۴۱
خادم ارباب