** جنبش ایثار **

**  جنبش ایثار  **
آخرین نظرات
نویسندگان

۱۰۹ مطلب توسط «خادم ارباب» ثبت شده است

۱۴بهمن


ستارخان در خاطراتش می گوید:
من هیچوقت گریه نکردم،
چون اگر گریه می کردم آذربایجان شکست می خورد
و اگر آذربایجان شکست می خورد ایران شکست می خورد.
اما در زمان مشروطه یک بار گریستم.
و آن زمانی بود که 9 ماه در محاصره بودیم بدون آب و بدون غذا.
از قرارگاه آمدم بیرون، مادری را دیدم با کودکی در بغل، کودک از فرط گرسنگی به سمت بوته علفی رفت و بدلیل ضعف شدید بوته را با خاک ریشه می خورد، با خودم گفتم الان مادر کودک مرا فحش می دهد و می گوید لعنت به ستارخان.
اما مادر، فرزند را در آغوش گرفت و گفت:
"اشکالی ندارد فرزندم، خاک می خوریم، اما خاک نمی دهیم."
آنجا بود که اشک از چشمانم سرازیر شد .
 
زنده و جاویدان باد نام کسانی که بخاطر عزت این مملکت و آب و خاک، جانانه ایستادند .

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۶ ، ۰۹:۴۶
خادم ارباب
۰۵دی

آقا جون 

سلام 

سلام مولای من 

دوباره یه فرصتی پیدا کردم که با هات حرف بزنم 

دلم خیلی گرفته می خوام گریه کنم میخوام زار بزنم از تنهایی از فاصله ای که بین من و تو هستش همش هم به خاط کثافت کاری هایی هستش که کردم 

نمیدونم فقط میتونم بگم شرمنده 

غلط کردم همه چیز هایی که میگم حرف و ادعاست که عملی پشتش نیست 

کمکم کن بلند شم 

ساکن نباشم 

به سمتت حرکت کنم.

آقای من ولادت پدرتون مولایم امام حسن رو تبریک میگم 

آقا جان نمیخوای به ما شیرینی این ولادت رو بدی 

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۵ دی ۹۶ ، ۲۳:۴۷
خادم ارباب
۱۲آبان

دانلود آهنگ الهم ارزقنا حرم 

با صدای کربلایی مرتضی پارسا


دریافت

اگه دلت شکست برای تعجیل در فرج آقامون مولامون امام زمان هم دعا کن

یا علی 

۹ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۶ ، ۱۲:۲۱
خادم ارباب
۱۱آبان

‍🍃💥

لاک جیغ قرمز...

مانتوی جلو باز آلبالویی..

کفشای خوشرنگ ده سانتی..

موهای شینیون شده..

به قول مادر جون هفت قلم آرایش!

تولد شیدا بود؛حسابی شیک و پیک کرده بودم!

کفشا اذیتم میکرد؛پام چند باری پیچ خورد..اما مهم نبود!

توی مسیر برگشت از پسرای سیکس پک دار خیابون ونک کلی تعریف و تمجید شنیدم و ذوق کردم!

خستگی از سروکولم بالامیرفت

کلید درو چرخوندم؛وارد که شدم

جلوی در ورودی یه جفت پوتین خاکی دیدم..

قطره های خون روش خودنمایی میکرد..

بی توجه به اون،رفتم سمت پذیرایی تا یکم روی مبل لم بدم ،خستگیم در بره..

شالم رو برداشتم که پرت کنم روی مبل؛

یهو با صدای سرفه یه مرد و یالا گفتنش 

شالی رو که معلق بود بین زمین وهوا گرفتم و انداختم روی سرم..

سربه زیر گفت سلام!

من اما زل زدم بهش و گفتم سلام!

مثل پسرای کوچه بازار چشماش چار تا نشد و از حدقه نزد بیرون..

حتی یه لحظه نگاهمم نکرد!

نیشش تا بناگوش باز نشد..!

انگار نه انگار یه دختر با اینهمه رنگ و لعاب جلوش وایستاده..

فقط عرق شرم وخجالت روی پیشونیش نقش بست..

من برعکس اون؛ در ریلکس ترین حالت ممکن بودم!

با چشم غره ی وحید خودمو جمع کردم رفتم آشپزخونه..

مادر جون گفت دوست وحیده؛تازه از ماموریت اومده...

خیره به گلای یاس روی میز ناهارخوری رفتم تو فکر..

[چرا خجالت کشید؟!

چرا مثل بعضی از آقایون منو برانداز نکرد!]

صدای مادر جون منو به خودم آورد

لیلی جان بیا برای خداحافظی..

رفتم برای بدرقه..

آستین سمت چپش کاملا خونی بود!خونی که خشک شده...

پرسیدم دستتون زخمیه؟

گفت نه..!

خون زخمای دوستمه...

تو بغل خودم شهید شد؛امروز آوردیمش..

 منم هنوز فرصت نکردم لباسامو عوض کنم..

[مادر جون]

خیر از جوونیت ببینی پسرم...جونتو گذاشتی کف دستت..

[آقا محسن]

وظیفه ست مادر...

هر قطره ی خون من فدای تار موی ناموسم..

تا اینو گفت سنگینی نگاه مادر جونو رو خودم حس کردم

کمی موهامو زدم زیر شال...

آقا محسن برای حفظ حریم من و امثال من می جنگید...

اونوقت من ندای آزادی سر داده بودم!

آزادی پوچ!

یاعلی گفت و رفت..!

من موندم و چار دیواری اتاق و یه پازل بهم ریخته توی ذهنم!

پوتین وخاک وخون.. 

ناموس و تار مو...

مانتوی جلو باز و حیا...

کفش جیغ و لاک جیغ..!

حجاب و حجاب و حجاب!

یه شهید و یه پلاک!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۶ ، ۲۲:۴۱
خادم ارباب
۱۰آبان

خیلی قشنگه حتماً بخونید: 

 میدونی موقع تولد وقتی خدا داشت بدرقمون میکرد چی گفت!!!!!!!؟؟؟؟؟

گفت: داری به دنیایی میری که غرورت را میشکنن و به احساس پاکت سیلی میزنن!!!!!!  

نکنه ناراحت بشی....!!!! 

من تو کوله پشتیت عشق گذاشتم....... تا ببخشی!!!!!! 

خنده گذاشتم........ تا بخندی!!!!!!! 

اشک گذاشتم........ تا گریه کنی!!!!!!! 

و

مرررررررگ گذاشتم........ تا بدونی دنیا ارزش بدی کردن نداره!!!!!!!! 

پس خوب باش و خوبی کن !!!!!!!

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۶ ، ۲۲:۳۷
خادم ارباب
۰۸آبان

💠😊 بزرگی را گفتند راز همیشه شاد بودنت چیست؟

گفت:

دل بر آنچه نمی ماند نمی بندم؛☺️

فردا یک راز است نگرانش نیستم؛😌

دیروز یک خاطره بود حسرتش را نمیخورم؛😏

و امروز یک هدیه است قدرش را میدانم؛👌🙏😘

از فشار زندگی نمیترسم چون میدانم که فشار توده زغال سنگ را به الماس تبدیل میکند...💎💎

میدانم خدای دیروز و امروز خدای فردا هم هست...

ما اولین بار است که بندگی میکنیم ولی او قرنهاست که خدایی میکند...

پس به او اعتماد دارم...

برای داشتن اینچنین خدایی همیشه شادم...😊🙏

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۶ ، ۱۳:۳۰
خادم ارباب
۲۴مهر

آلوده ایم حضرت باران ظهورکن

آقا تو را قسم به شهیدان ظهورکن

در هم بخر بیاو بکش دست بر سرم

ای تکیه گاه عالم امکان ظهورکن

آقا بیا به حق همان مادر جوان

صاحب عزای مادر خوبان بیا

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۶ ، ۰۵:۵۸
خادم ارباب
۲۲مهر

🌀ایمان، ما را به لذتی فراتر از اخلاق می‌رساند؛ به برترین لذت عالم

⭕️ اخلاق فقط یکی از فوائد و اتفاقات کوچکی است که سرِ راه ایمان می‌افتد

⭕️ بزرگ‌ترین اتفاق زندگی انسان، پیداکردنِ یک حسّ خوب نسبت به حیات برتر است؛ این حسّ خوب همان #ایمان است

⭕️ در مدرسه وقتی می‌خواهند درسِ ایمان بدهند، باید بگویند: می‌خواهیم درسِ عشق و راه رسیدن به برترین لذت‌ها را بدهیم

_____________________

#استاد_پناهیان:

💠ایمان از زاویۀ #حیات، این‌گونه تعریف می‌شود: انسان وقتی به فطرت و باطن و قلب خودش مراجعه می‌کند، می‌بیند که این حیات مادی او را اغنا نمی‌کند و باید حیاتی بالاتر از این هم باشد. وقتی انسان آمادگی روحی و فکری پیدا کرد که آن حیات برتر را بفهمد و بپذیرد، در واقع برای پذیرش ایمان، آمادگی پیدا کرده است.

💠وقتی از وجود یک حیات برتر در همین دنیا(نه فقط در آخرت) و از حقیقت مرکزیِ آن(یعنی خدا) و از خوبانی که در آن حیات برتر هستند، به کسی خبر دادند و او احساس خوبی پیدا کرد و قبول کرد که «این هست»؛ یعنی ایمان آورده است.

💠این قدم بسیار مهم، در واقع بزرگ‌ترین اتفاقی است که در زندگی یک انسان می‌افتد و قلۀ کمال اوست؛ بقیۀ راه، این است که او از این قله سرازیر شود و به سوی بهشت حرکت کند. به همین دلیل، ایمان مؤثرترین و ارزشمند‌ترین مفهوم حیات بشر محسوب می‌شود؛ هم برای حیات یک انسان، هم حیات یک جامعه.

💠ما باید بیش از هرچیزی، پرچم ایمان را بالا ببریم؛ حتی بالاتر از اخلاق. ایمان خیلی با اخلاق فرق می‌کند، ممکن است کسی اخلاقش خوب باشد ولی ایمان نداشته باشد. اهل‌بیت(ع) در برخی روایات، ویژگی‌های خوب اخلاقیِ منهای ایمان را تحقیر کرده‌اند و آن را به ویژگی‌های خوب اخلاقی حیوانات تشبیه کرده‌اند.

💠مثلاً در روایت هست: اگر کسی از سرِ شجاعت یا مروت(نه از سرِ ایمان) برای دفاع از خانواده‌اش بجنگد و در این راه کشته شود، ارزشی ندارد؛ یک سگ هم از بچه‌های خودش دفاع می‌کند (الغارات/2/343)

💠بله؛ اگر یک مؤمن، اخلاق خوبی نداشته باشد، آبروی ایمان را می‌بَرَد و ایمانش هم ضعیف می‌شود یا از بین می‌رود. اتفاقاً ایمان کمک می‌کند که اخلاق مؤمن بهتر شود. ولی اگر یک‌جایی اخلاقِ منهای ایمان دیدید، این هنر نیست، و ارزش نیست؛ لااقل می‌توان گفت که اوج قلۀ ارزش انسان نیست.

💠هدفِ ایمان این نیست که ما را به اخلاق برساند، اخلاق فقط یکی از فوائد ایمان است؛ یکی از اتفاقات کوچکی است که سر راه ایمان می‌‌افتد. ایمان می‌خواهد ما را به چیزی بالاتر از اخلاق و به لذتی فراتر از اخلاق برساند؛ می‌خواهد ما را به بالاترین لذت در عالم برساند؛ به چیزی شبیه عبارت «لقاءالله»!

💠مگر اخلاق چقدر به آدم لذت می‌دهد؟ مثلاً نامردی نمی‌کنی و یک‌کمی احساس خوب پیدا می‌کنی و می‌گویی: «وجدانم آسوده است!» اخلاق همین‌قدر به آدم، حسِ خوب و لذت می‌دهد. آیا ایمان هم می‌خواهد آدم را به همین مقدار لذت برساند؟ پس آن شور و عشقی که در اولیاء خدا هست، چگونه پدید می‌آید؟! آیا کتب اخلاقی می‌توانند شما را تا این اوج برسانند؟!

💠نه اوج هدف ایمان اخلاق است، نه اخلاقِ بدون ایمان ارزش دارد. ایمان واقعاً مهم‌ترین عامل در حیات بشر است؛ برای اینکه بین ما و آن حیات برتر، پیوند برقرار می‌کند، عطش آن را در ما ایجاد می‌کند و مزه‌اش را به ما می‌چشاند.

💠اگر خدا یک‌مقدار با دلِ ما بازی کند و یک‌مقدار لطف کند، ایمان تبدیل می‌شود به عشقِ ما و زیباترین حقیقتی که در عالم می‌بینیم، کمااینکه فرمود: «وَ لکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإیمانَ وَ زَیَّنَهُ فی‏ قُلُوبِکُم» (حجرات/7) وقتی در مدرسه‌ها می‌خواهند درس ایمان بدهند باید بگویند: «بچه‌ها، می‌خواهیم درس عشق بدهیم! راه رسیدن به بالاترین لذت‌ها، ایمان است»

💠گاهی اوقات، ثمرۀ دین را این‌گونه اعلام می‌کنند که «دین آمده، فقط اخلاق ما را درست کند یا رفتار ما را عقلانی قرار بدهد!» این واقعاً توهین به دین است! پس عشق و شور و لذت ما چه می‌شود؟! اگر در کنار این حرف، از آن شور و لذت و هیجانِ ایمان و دین‌داری سخن نگویند، واقعاً به دین خیانت کرده‌اند. بعضی از افراد هم اگر به این دلیل بی‌دین بشوند، حق دارند!

💠ما باید بدانیم که یک مفهوم بسیار لذت‌بخشی وجود دارد به نام #ایمان. حالا با این مفهوم بسیار لذت‌بخش چه‌کار کنیم؟ اولاً ایمان بیاوریم. ثانیاً ایمان‌مان را افزایش دهیم. برای افزایش ایمان باید چه‌کار کنیم؟ اگر قدم اول (ایمان‌آوردن) به‌خوبی برداشته شود، مقدمات قدم‌ بعدی(افزایش ایمان) هم خوبه‌خود فراهم خواهد شد.

💠وقتی ایمان می‌آوری «یک‌ذره» لذت ایمان را احساس خواهی کرد و بعد، طبیعتاً بیشترش را می‌خواهی. همین‌که بیشترش را بخواهی معلوم می‌شود که «انگار واقعاً ایمان آورده‌ای!»

#دانشگاه_امام_صادق(ع)-96.7.7

@Panahian_ir

@Panahian_text

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۶ ، ۱۵:۲۲
خادم ارباب
۱۶مهر

سلام آقا 

شرمنده ام به خدا 

اولین بار ه که نمی دونم کی هستم بایدچیکار کنم 

میدونم ازدستم ناراحتی 

میدونم همش به خاطر گناهایی هستش که مرتکب شدم

من به خودم اعتماد ندارم چه برسه که از شما بخوام به من اعتماد کنید

فکر نکنم دیگه بتونم اوج بگیرم 

فقط یه خواهش 

برام دعا کن آقا شاید یه روزی خوب بشم 

ازتون عذر خواهی میکنم که دلتون رو شکوندم یا باعث گریه شما شدم 

دوست دارم 

.

.

.

نمی تونم ازت دست بکشم آخه همه کس منی بی تو نمی تونم دووم بیارم 

یامهدی جان 

شما رو به حق اشک های عمتون قسم میدم 

کمکم کنین

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مهر ۹۶ ، ۱۶:۰۸
خادم ارباب
۱۵مهر

سرم خیلی شلوغه برام دعا کنید

تا شرمنده آقا نشم

دلم گرفته 

نمی دونم باید دنبال چی باشم 

هدفم از زندگی چیه 

نمی دونم باخودم چند چندم

خیلی درگیرم

میدونم به خاطر توبه ای که بود شکستم 

خدا خیلی از چیز هایی که بهم داده بود رو ازم گرفت

احساس میکنم از امامم خیلی دورم 

اهدافی که قبلا داشتم رو ازدست دادم 

امید ندارم 

الانم تو دانشگاه 

درس خودم یه طرف 

کارای کانون ها یه طرف

و کارای شورای صنفی یه طرف 

برام دعا کنین الان

برزخ برزخم

دعا کنین شرمنده پدرومادرم نشم 

دعا کنید شرمنده امامم نشم

دعا کنید شرمنده خدا نشم

.

.

.

ببخشید من مهم نیستم برای امام دعا کنید 

شاید اون بیاد تا منو آدم کنه 

شاید 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۶ ، ۲۳:۰۱
خادم ارباب