خدمت در گمنامی 2  



همسفران که تازه امام سجاد را شناختند، به ایشان هجوم بردند و دستو پایش را غرق بوسه کردند و به او عرضه داشتند: می خواستی دچار عذاب حقّ شویم! اگر ترا نمی شناختم وخدای ناخواسته با دست و زبان به آزارت بر می آمدیم چه می کردیم!؟
امام سجّاد فرمودند: من یک بار با قافله ای همفسر شدم; آنان مرا می شناختند; محض رسول خدا به آنچه شایسته آن نبودم از من پذیرائی و احترام کردند; من به آن خاطر از کار خیر باز ماندم; اینبار با شما آمدم که مانند گذشته گرفتار نشوم، زیرا ناشناخته سفر کردن و خدمت به همسفران برای من محبوب تر است!!
علامه مجلسی، بحارالانوار، جلد 11، صفحه 21